اگر خود را
صرفا يک موجود تماما مادی بدانيم می توانيم تنها در قلمروی اشياء و ماديات بينديشيم
و چشمان خود را بر افکار کسل کننده و زجر آور ببنديم و سعی کنيم با تصرف و تملک و
مال اندوزی شايستگی خود را ثابت کنيم و طبيعت غيرمادی خود را منجمد و بی اثر کنيم و
اساس زندگی خود را بر ماديات قرار دهيم .
در اين صورت رفتارها به شيوه ای می شوند که گويی هيچ مسئوليتی در مقابل احساس
و افکار ديگران نداريم و استدلال می کنيم که با ابراز مادی که فراهم می آوريم به
آنها خوشبختی ارائه می کنيم و رفتار خود را با گفته ايی از اين رده توجيه می نماييم
: ((من زحمت می کشم ، کار می کنم ، قبوض و اقساط ماهانه را پرداخت می کنم و آنچه را
که می خواهند برای آنها تهيه می کنم مگر چه کار ديگری می توانم بکنم؟)) پاسخ به اين
سئوال ((چه کارديگر)) اين است که نسبت به انديشه های آنها گوش شنوا داشته باشيد و
با آنها پيرامون الهامات و مکنونات قلبيشان صحبت کنيد و در فضايی آکنده از مهر و
محبت خداگونه با آنچه که فراسوی جسم خاکی آنهاست يعنی روان آنان که يک وديعه الهيست
تماس حاصل کنيد و تشويق کنيد که جهان را از ديدگاه خويشتن تجربه کنند.
با گردآوری و انباشتن ماديات و مال اندوزی ، هدف گزينی و پيشرفت و ....
نوشته شده در 2008/4/6 توسط امین | لينك ثابت |
