داستان من و آن چه كه خداوند مرا به آن رسالت داده است مانند داستان شخصى است كه به سوى قومى بيايد و بگويد: « ... اى قوم من! به راستى به چشم خويش لشكر [دشمن] را ديدم و جز اين نيست كه من هشدار دهنده آشكارم. پس بشتابيد [و خود را نجات دهيد]. پس بشتابيد [و خود را نجات دهيد] ».
آن گاه گروهى از قومش از او پيروى نمودند و صبحگاهان حركت كردند و به آسانى [و با حوصله] رهسپار شدند و نجات يافتند و گروهى ديگر از آن را دروغ انگاشتند تا سحرگاه در جاى خود ماندند و لشكر [دشمن] صبح گاهان به آنان رسيد و آنان را نابود و فلاكت زده كرد. اين حكايت هم چون حكايت كسى است كه از من اطاعت كند و از آن چه آوردهام، پيروى كند و [نيز] وصف كسى است كه از من نافرمانى كند و حقّى را كه آوردهام دروغ انگارد.
پيام پيامبر /بهاء الدين خرمشاهى- مسعود انصارى /منفرد /ص249_229
داستان من و قيامت چون حكايت شخصى است كه گروهى او را پيش قراول
فرستاده باشند، چون بترسد كه از او پيشى گيرند. فرياد برآورد: آمديد. آمديد. من
هستم، من هستم.
پيام پيامبر /بهاء الدين خرمشاهى- مسعود انصارى /منفرد /ص249_229
حكايت من با شما مانند شخصى است كه آتش افروخته باشد و
پروانهها و ملخ ها در آن بيفتند و او از آن ها حمايت مىكند و من دارم شما را از
آتش باز مىدارم و شما خود را از من مىرهانيد.
پيام پيامبر /بهاء الدين خرمشاهى- مسعود انصارى /منفرد /ص249_229
حكايت جهادگر در راه خدا مانند روزهدار پيوسته و هميشگى است
كه از روزه گرفتن و صدقه دادن دل زده نمىشود تا آن كه برگردد. خداوند متعال براى
مجاهد در راه خدا مقرر داشته است كه اگر بميرد او را به بهشت در آورد يا اين كه
تندرست و با پاداش و غنيمت باز گردد.
پيام پيامبر /بهاء الدين خرمشاهى- مسعود انصارى /منفرد /ص249_229
حكايت مؤمنان در دوستى و مهرورزى و عطوفت نسبت به هم ديگر
مانند تن است. اگر عضوى از آن به درد آيد، ديگر اعضاى بدن نيز در شب بيدارى و
[تحمّل] تب با او همراهى مىكنند. .
پيام پيامبر /بهاء الدين خرمشاهى- مسعود انصارى /منفرد
/ص249_229 نوشته شده در 2009/1/11 توسط امین | لينك ثابت
|