حضرت يعقوب(ع) و خاندانش به مصر رسيدند. حضرت يوسف(ع) بر تخت پادشاهى جلوس كرده بود. تاج بر سر داشت. حضرت يعقوب(ع) و خاندانش بر او وارد شدند. حضرت يعقوب(ع) و برادرنش او را به آن حالت مشاهده كردند. همه آن ها در برابرش سجده نمودن. (سجده شكر الهى).
حضرت يوسف(ع) گفت: « ... اى پدر اين تأويل آن خوابي است كه من قبلا ديده بودم».
امام رضا(ع) فرمود: « ... سجده حضرت يعقوب(ع) و فرزندانش براى حضرت يوسف(ع) نبود، بلكه سجده طاعت خدا بود و تحيّتى براى حضرت يوسف(ع) محسوب مىشد. همان طور كه سجود ملائكه براى حضرت آدم (ع) در حقيقت براى آدم نبود، بلكه منظور آن ها اطاعت امر الهى و بزرگ داشت و تحيّتى براى حضرت آدم (ع) بود، لذا حضرت يعقوب(ع) و فرزندانش همگى براى شكر الهى سجده كردند، به دليل اين كه حضرت يوسف(ع) در اين هنگام زبان به شكر الهى گشود و فرمود:" ... پروردگارا! به من ملك ارزانى داشتى و به من تأويل احاديث و تعبير رؤياها را آموختى. تو آفريننده آسمان ها و زمين هستى. تو تنها سرپرست من در دنيا و آخرت هستى. مرا مسلمان بميران و مرا به صالحين ملحق نما"(1)».(2)
پي نوشت:
1. سوره حضرت يوسف(ع)، آيه 101.
2. قصص الأنبياء(النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين) / سيّد نعمت الله جزائرى متوفاى 1112 هجرى، از شاگردان مبرز علامه مجلسى /مترجم: فاطمه مشايخ /موضوع: تاريخ انبيا /ناشر: انتشارات فرحان /مكان چاپ: تهران /سال چاپ: 1381 ش /نوبت چاپ: اول /ص: 270
نوشته شده در 2009/5/2 توسط امین | لينك ثابت |