«محمّد»
به مرز چهل سالگی رسیده است، تبلور آن رنج مایه ها در جان او باعث شده كه اوقات بسیاری
را در بیرون مكّه به تفكّر و دعا بگذراند. او هر ساله، سه ماه ر
جب، شعبان و رمضان
را در غار حراء به عبادت می گذرانید. شب بیست و هفتم رجب بود. محمّد غرق دراندیشه
بود. ناگهان صدایی گیرا و گرم در غار پیچید: «... بخوان!»
صدا دوباره گفت: «... بخوان! »
این بار محمّد با بیم و تردید گفت: «... من خواندن نمی دانم.»
صدا پاسخ داد: «... بخوان به نام پروردگارت که آفرید، آدمی را از لخته خونی خلق کرد، بخوان که پروردگارت ارجمندترین است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمی آن چه را نمی دانست یاد داد....» 1
و او هر چه را كه فرشته وحی خوانده بود، باز خواند. هنگامی كه از غار پایین می آمد، زیر بار عظیم نبوّت و خاتمیّت ، به جذبه الهی عشق بر خود می لرزید...
مبعث پیام آور وحی، پیامبر نور و رحمت بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد
علق /1- 5
نوشته شده در 2009/6/21 توسط امین | لينك ثابت |